پ.ن.

آهنگ وبمو میگوشم بغض میکنم ....

شهرام تو ناموس خواننده ای ...

نوشته شده در چهارشنبه 29 مرداد1393ساعت توسط رضا| |

 

 

حذف شد 

 

نوشته شده در سه شنبه 28 مرداد1393ساعت توسط رضا| |

وقتی برای بار اول رفتم زندان 

پرسیدم دستشویی کجاست 

نگهبان گفت :دقیقآ الان داخلشی 

رابرت دنیرو 

پ.ن.:

شده حکایت جایی که الان داریم زندگی میکنیم

نوشته شده در سه شنبه 28 مرداد1393ساعت توسط رضا| |
من تی وی خیلی کم میبینم ..دیشب اتفاقی از سرکار اومدم آقام داشت اخبار میگوشید 

دیدم اخبار شبانگاهی بود خبرنگار رفته بود از دخترای دَم ِ بخت سوال میکرد خانم شما 

چقد خرج عروسیتون کردید ...جاکــ.ش برگشته میگه:من 120 میلیون جهیزیم شده 

الانم 5 میلیون میخوام بدم لباس عروس (بالهجه مامانم اینا بخونید) بعد میگه 100 میلیون 

تومنم تالارمون شده ...خب عمه ننه مگه میخوای با ملکه انگلستان عروسی کنی ...دیــ.وث 

بعد برگشته میگه منی که انقد خرج کردم بایدم تالارم 7 نوع غذا بدم ...لابد یارو که رفته بگیرش 

حتمآ دست کمی از پسر ملکه ویکتوریا نداره 

بعد رفت از ی دختر پسر ساده پرسید شما چقد خرج عروسیتون شده گفت ما کلا 5 میلیون داشتیم 

رفتیم کربلا ...اومدیم سالن گرفتیم.....غذا دادیم .....مردم اومدن برامون اووردن...خوردن ..تعریف کردن 

رفتن ...خب اینجوری بهتره یا چشم و هم چشمی ..اینجوری بهتره یا اینکه دل ِ جوونای مملکت و با حرفات

خون کنی ....شاید یکی نداشته باشه ...خب شما مرفهین بی درد ر.ی.د.ی.ن تو این مملکت که بالا بالائیام 

هرچی زور دارن سر ِ بیچاره فقیرا و قشر متوسط میارن دیگه 

خووووآدم از کجا بگه ...از چی ناله کنه ...از صب که پامیشم همش باید قورت بدم 

 پ.ن.

آهنگ وبمو فقط دهه شصتیا درک میکنن 

نوشته شده در دوشنبه 27 مرداد1393ساعت توسط رضا| |
اینکه من یه جوونم و درس خوندم و دانشگاه رفتم و مدرک گرفتم و سربازی رفتم 

الانم سر کارم و روی پاهای خودم وایسادم و دارم با هر بدبختی زندگیمو میچرخونم 

مهم نیست ...مهم اینه اینده میلیونی امثال من در خطره!

 تو این خراب شده هیچی سرجاش نیست ..میری هرجا 

میبینی اشتباهی یارو جایی نشسته که تو خوابم نمیدید ب چنین جایی برسه 

از درس و سربازی و کارت و مدرک و کامپیوتر که ب جایی نرسیدیم ...خدا رحم کنه 

نه دخترامون دخترن که بخای بشون دل خوش کنی نه پسرامون 

دختره دستشو با رنده بُریده اومده پست نوشته مرگ با چشمای خودم دیدم امروز 

لامصب دخترای زمون ما اینجور نبودن ....پسرام که نگم بهتره 

پ.ن.

گوشت و مرغ میای =شیمیایی،هورمونی

لبنیات میای= روغن پالم و مسموم 

غلات میای= جوش شیرین و اسید نیتریک 

سبزیجات میای= بوی شیمیایی وکود حیوانی 

هوا میای= سمی ...آلوده 

میخای بری سفر= خ.ایه نداری با اتوبوس بری یا هواپیما 

شانسی زنده ایم .....اصن ی وضیه

نوشته شده در یکشنبه 26 مرداد1393ساعت توسط رضا| |