نوشته شده در یکشنبه 5 مرداد1393ساعت توسط رضا| |

 

 

اصن ی وضی 

نوشته شده در یکشنبه 5 مرداد1393ساعت توسط رضا| |

ﺣﻤﻮﻡ ﺭﻓﺘﻦ کودکان ﺩهه ی پنجاه و شصت
ﺍﻭﻟﺶ ﻣﻴﺮﻓﺘﻴﻢ ﺗﻮ ﺣﻤﻮم ﻛﻪ ﻧﻪ ﺁﺏ ﺳﺮﺩﺵ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ ﮔﺮﻣﺶ
ﻳﻬﻮ ﺁﺏ ﻣﻴﺸﺪ ٢٠ ﺩﺭﺟﻪ ﺯﻳﺮ ﺻﻔﺮ، ﻳﻪ ﻭﻗﺘﺎ ﻫﻢ ٦٠ ﺩﺭﺟﻪ ﺑﺎﻻ ﺻﻔﺮ
ﺑﻌﺪ ﻣﺎﺩﺭ ﮔﺮﺍﻣﻲ ﺑﺎ ﺷﺎﻣﭙﻮﻱ داروگر ﭼﻨﺎﻥ ﻣﻴﻮﻓﺘﺎﺩ ﺭﻭ ﺳﺮﻣﻮﻥ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﻱ
ﻛﻪ ﺗﻤﻮﻡ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﻱ ﻣﻐﺰﻣﻮﻥ 3 سانت ،ﺟﺎﺑﺠﺎ ﻣﻴﺸﺪ.
ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺟﻴﻎ ﻭ ﺩﺍﺩ
ﻣﻴﺰﺩﻳﻢ، ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﺑﺪﺗﺮﻳﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎ ﻛﻴﺴﻪ ﺳﻔﺖ ﻭﺿﺨﻴﻢ ﺑﺎ ﺭﻭﺷﻮﺭ ﻣﻴﻔﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺟﻮﻧﻤﻮﻥ
ﺧﺪﺍ ﺷﺎﻫﺪﻩ ﺩﻭ ﻻﻳﻪ ﺍﺯ ﭘﻮﺳﺘﻤﻮﻥ ﻛﻨﺪﻩ ﻣﻴﺸﺪ
ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﭼﺮﻛﻪ، ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻴﺪﺍﺩ.
ﺑﻤﺎﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻭﻥ ﻭﺳﻄﺎ ﻳﻪ ﻛﺘﻜﻲ ﻫﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩﻳﻢ.
ﻭﻗﺘﻲ ﺣﻤﻮﻡ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﻴﺸﺪ، ﻛﻠﻲ ﻟﺒﺎﺱ ﺗﻨﻤﻮﻥ ﻣﻴﻜﺮﺩﻥ، ﻳﻪ ﻳﻘﻪ ﺍﺳﻜﻲ ﻫﻢ ﺭﻭﺵ
ﺑﻌﺪﺵ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺧﺴﺘﮕﻲ ﺧﻮﺍﺑﻤﻮﻥ ﻣﻴﺒﺮﺩ
ﻫﻤﻪ ﻣﻴﮕﻔﺘﻦ: ﺁﺧیییییی،نیگاش کن ﭼﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻩ :|

نوشته شده در شنبه 4 مرداد1393ساعت توسط رضا| |

نوشته شده در پنجشنبه 2 مرداد1393ساعت توسط رضا| |

 

نوشته شده در چهارشنبه 1 مرداد1393ساعت توسط رضا| |

نوشته شده در سه شنبه 31 تیر1393ساعت توسط رضا| |
یه رفیق داشتم رفت خدمت و ازش این عکس موند رومیز کامپیوترش 

تو خدمت 1 تیر زد تو مغزش و 1 خانواده رو از هم پاشوند ....

زندگی .....

نوشته شده در سه شنبه 31 تیر1393ساعت توسط رضا| |

 

نوشته شده در دوشنبه 30 تیر1393ساعت توسط رضا| |
دختره اومده مغازه واسه ثبت نام وام ازدواج:

ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﭼﻪ ﺳﺎﻟﯽ ﻫﺴﺘﯽ؟
ﮔﻔﺖ : 73
ﮔﻔﺘﻢ : ﭼﻪ ﻣﺎﻫﯽ؟
ﮔﻔﺖ : ﻭﺍﯼ ﻣﺮﺳﯽ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺎﻫﯽ !!! |:
خدایـــــا 
دختربودن بیماریست ، بیایید با آنها مهربان باشیم:((

پ.ن.1:

جام جهانی تموم شد ...
.
من هنوز تو دانلود افتتاحیش موندم :|

پ.ن.2:

یـــنی  عمه اون سانسورچیه شبکه 3 رو بووووووووووووووووووق 
ح.روم زاده داری بازی نشون میدی یا صحنه آهسته
من هی خوشحالی میکنم میبینم صحنه ماله قبله

پ.ن.3:

بچه ها شب قدر میدونید چه شبیه ؟ برید ادامه مطلب تا بفهمید 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 29 تیر1393ساعت توسط رضا| |
یه زمانی بود صب تا شب کارمون شده بود با رفقا هیئت رفتن و تو سرخودمون زدن تا جایی که بابا مامانامونم میگفتن بسه دیگه شورشو دراوردین هفته ی 7 روزه شما 8 روز هستید هیئت ...اخه نمیدونستن چه شور وحالی به ما میدادن تو هیئت که تو هیچ تفریحی...پارتی...دورهمی...با هیچی تو دنیا قابل قیاس نبود..خیلیا بهمون انگ امُل بودن زدن..خیلیا پشت سرمون صفحه گذاشتن...خیلیا دستمون وسط راه ول کردن..اما صاحب اصلی اقا قمر بنی هاشم و اباعبدلله نه اینکه دستمونو ول نکردن تازه بیشتر بهمون ب جای شور حسینی شعور حسینی دادن.تا ب من و امثال من ثابت کنن که آره دادا :

سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست/ // هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست 

خوشحالم و وجدانم پیش خودم و آقای خودم راضیه که تو جوونی عمرمو بیخود و بی  جهت صرف نکردم شاید اشتباهاتی داشتم و ب قولی شعارگونه انسان جایز الخطاست ..اما دائم الخطا نبودم و نیستم..از اشتباهات گذشتم درس گرفتم و دارم زندگیمو میکنم و با فرقه بازی و تز روشنفکری دادن تو هر زمینه مخالفم.

تا دلتون بخاد تو هیئتا برا خودم..برا پدر مادرم...برا مریضا..برا بی کسا..برا بدختا..برا همه و همه اشک ریختم

بازم ی وصیت : ب دیگران کار نداشته باشید  که فلانی چیکار میکنه و زندگیش حلال و حرام داره روشنفکره...نیست...مذهبیه...یهودیه...مسلمونه....زندگی رو ساده بگیرید و خوش باشید و با دنیا کنار بیاید که اگه خدایی نکرده ی روز ب کام شما نچرخید بگید دمت گرم این همه تو زدی ما رقصیدیم ی دفم مامیزنیم تو برقص ....

خلاصه کلام ب قول داش بهروز :

کی واسم 1 مَن رو کرد تا ما براش خروار خروار رو کنیم ...ببین ننه... نزنی ، میزننت...بدجورم میزننت

اما شما اینجور نباشید رفقا ....والسلام   

نوشته شده در پنجشنبه 26 تیر1393ساعت توسط رضا| |

بـــــــــــا عـــــــــلی بودن بــــــــا یـــــــــا عـــــــــــــلی گفتــــــن 

یـــــــک

نقطه فرق دارد 

اما 

بــــــــــــــــا عــــــــــــــلی بودن کجـــــــا و یــــــــا علـــــــــی گفتن کجــــــــــا !.....

پ.ن.:

این شبا هر کجا دلتون لرزید و اشکی ریختید همدیگه رو دعا کنید 

بزرگترین افتخار زندگیم نوکری 10 ساله در خونه مرتضی علی و بچه هاش بوده 

شعارم نمیدم اما اگه لایق باشم از مرکز هیآتمون شاه نجف دعاتون میکنم ...دعام کنید..

پ.ن.2:

بر  ابن مجـــــلم لعـــــــــنت

 

نوشته شده در چهارشنبه 25 تیر1393ساعت توسط رضا| |
فامیل دور :

راه رفتنی رو، باید رفت .... در بستنی رو هم باید ، بست.

پسر عمــــــه زا : 

راه رفتنی رو ، باید رفت ... در ِ بستنی رو هم باید لیسید ...

فامیل دور:

من دیگه حرفی ندارم ...

پ.ن:

ما تز نامزدی دادیم بعضیا بشون برخورد ...اقا اشتباه کردیم ...هر کی دوس داشت باورش نکنه 

نوشته شده در چهارشنبه 25 تیر1393ساعت توسط رضا| |

 

 

ماه رمضون که میشه حس میگیردش میگه : " من یک اعتـــــــــــقاداتی دارم "
خب آدم معتقد فصلی ،ماهی ... حداقل برو تو فرهنگ دهخدا معنی کلمه "اعتقــــــــــاد" رو بخون
زندگی دستشویی که نیست 11 ماه گند بزنی و یک ماه سیفون رو بکشی خلاص

نوشته شده در سه شنبه 24 تیر1393ساعت توسط رضا| |
 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 23 تیر1393ساعت توسط رضا| |
ﺑﺒﯿﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﺟﻮﻥ .....
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ ﻣﺎﺩﺭﺗﻪ ﭼﻮﻥ

ﺗﻮ ﺩﺍﺭﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻣﯿﺸﯽ ﻭ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺗﻮ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ..
ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻏﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﺯ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻧﺖ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺰﻩ ..
ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺗﺎ ﻋﻤﺮ ﺩﺍﺭﯼ عشقشی
ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﭘﺸﺘﺖ ﻧﺒﺎﺷﻪ
ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﺗﻮ، ﮐﻤﺮﺵ ﻣﯿﺸﮑﻨﻪ ....
ﺑــــــــﺎﺑــــــﺎﺗﻪ .....
ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻘﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﻧﻮ ﻣﯿﺮﻥ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ ..
ﭼﻘﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮﺷﻮﻥ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﯽ ....
ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻭﻥ ﺑﺎﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩ ﺍﺻﻠﯽ ﮐﻞ ﻋﻤﺮﺕ ﯾﮑﻢ ﻭﻗﺖ ﺑﺬﺍﺭ .......
ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺤﺒﺖ ﺗﻮﺭﻭ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺤﺒﺘﯽ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎ ﻋﻮﺽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻪ ...
ﺍﻭﻧﻪ ﮐﻪ ﻧﺎﺯ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺗﻮﺭﻭ ﺑﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯿﺨﺮﻩ ﻧﻪ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﻧﺎﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﻮﺭﻭ

ﻭﺍﺳﻪ ﺍﺭﺿﺎﺀ ﻧﯿﺎﺯﻫﺎﯼ ﺭﻭﺣﯽ ﻭ ﺟﺴﻤﯽ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ...
ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺘﻮ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﮐﻦ ﺑﺒﯿﻦ ﺑﻬﺖ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ؟
ﺑﺒﯿﻦ ﻣﺤﺒﺘﺘﻮ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺷﮑﻠﻮ ﺧﻮﺵ ﻫﻴﻜﻞ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﻪ؟
ﺑﺒﯿﻦ ﺍﺷﮑﺘﻮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻩ...؟

نوشته شده در یکشنبه 22 تیر1393ساعت توسط رضا| |

 

 

شما رو به مشروح اخبار ایران عزیزمون در ادامه مطلب دعوت میکنم ....

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 21 تیر1393ساعت توسط رضا| |

 

  

نوشته شده در شنبه 21 تیر1393ساعت توسط رضا| |
شبکه 3 هفت سنگ:

جزء بچه دکتر که ماهور باشه بقیه سریال مزخرف و مردم و عُس کردن...(مخفف اسکل و ایناست)

شبکه 2 فاخته :

مردم کم بدبختی دارن یارو رو یاد قرضُ و قسط ُ و نزول و وام و اینا میندازن .....

شبکه 1 مدینه :

بازم راجب پول و نزول ُ و کارخونه ُ و بدبختی ُ فرار ُ زندان ُ و بیچارگی ُ(هوو) 

نتیجه اخلاقی:

تو مم.ل.ک.ت.ی داریم زندگی میکنیم که باید جوری ظاهر قضیه رو نشون بدن که بگیم وای 

راست میگن ها خوش بحال ما بدبخت بیچاره ها که حداقلش اینجور نیستیم و به معنای اصل کلمه 

سفیه فرضمون کردن ....

پ.ن.

هیچ وقت حسرت زندگی کسی  که از درونش خبر ندارید رو نخورید .....دیدم که میگمآ 

 

نوشته شده در چهارشنبه 18 تیر1393ساعت توسط رضا| |

 

 

نوشته شده در سه شنبه 17 تیر1393ساعت توسط رضا| |

ﻟﻮﺍﺷﮏ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﺍﺯ ﺩﺭﺍﺯ ﺑُﺮﯾﺪ
ﭘﻬﻦ ﮐﺮﺩ
ﻧﻤﮏ ﭘﺎﺷﯿﺪ ﺭﻭﺵ
ﺟﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﻤﮏ ﺭﻭﯼ
ﻟﻮﺍﺷﮏ ﺭﻭ ﺳﻔﯿﺪ ﮐﻨﻪ
ﺑﻌﺪ ﻟﻮﻟﻪ ﮐﻨﯽ ﺑﺬﺍﺭﯼ ﮔﻮﺷﻪ ﻟﭙﺖ
ﯾﻪ ﺯﺣﻤﺖ ﺑﮑﺸﯿﻦ ﺁﺏ ﺩﻫﻨﺘﻮﻧﻮ ﻗﻮﺭﺕ ﺑﺪﯾﺪ
ﺑﺎ ﺗﺸﮑﺮ
ﻋﻤﻪ ﺑﯿﺎ ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﻩ
ﮔﺮﻓﺘﻦ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺍﺭﻥ :| دی

پ.ن

یکی از فانتزی های من اینه دوستم اسمش سروش باشه:
بعدا بچه دار بشه بگم :سروش منتشر کرد!!!!

 

نوشته شده در سه شنبه 17 تیر1393ساعت توسط رضا| |
این احسان علیخانی هم دیگه شورشو درآورده لا.ش.ی 

هر سال ی عده شَل و لَنگ و کور و ایدزی و سرطانی و هپاتیتی رو دور همه جم میکنه 

آنچنان لفظ قلم براشون حرف میزنه انگار کارگردان مستند فقر و فحشاست 

د ِ لامصب از گردن ب بالا 100 میلیون خرج خودت کردی تا شدی این... لبا و گونه هات که پُروتزه 

مو هم که کاشتی دماغتم که توضیح نمیخاد ....بهتره بری شوهر کنی عزیزم 

تو از فقر و بدبختی چی میفهمی ، 1 سَر تو این ماه تو شهر بچرخی حساب کار دستت میاد کی مسلمونه و

کی نامسلمون کی بدبخته کی خوشبخت....کی روزه و نماز حالیش میشه کی نمیشه 

نمیخاد با چند تا برنامه و 20 تا آدم بدبخت بیچاره ، بدبختی جامعه رو نشون بدی و امثال خیلیارو ب زندگی با

شعار دادن امیدوار کنی ...اینجور نمیشه ...بخای هم نمیشه ....

پ.ن.

دست های که کمک می کنند ، از لب های که دعا میکنند ......خیلی بهترند....(دُکی شریعتی)

 

نوشته شده در دوشنبه 16 تیر1393ساعت توسط رضا| |
دیشب توو خیابون  نزدیک افطار از سرکار دارم میرم خونه 
یهو دیدم یه دختره داره دست تکون میده و میدوئه طرفم.
رسید کنارمو اروم در گوشم گفت:...
تورو خدا بهش بگو اینجا نزدیکه فلان جاست  ...!!!
بعد موبایلشو گذاشت در گوشم.......
شنیدم یکی گفت: الوو.... الوو......
منم گفتم: جانم؟
گفت: عااغاااا، این خیابونی که الان شما و دوست دختر من تووش هستید، اسمش چیه؟؟؟؟
دختره رنگ و روش پریده بود.
یه مکثی کردمو گفتم: داداش اینجا تقریبآ میشه ته تهش...
گفت: پس درست فک میکردم ؟
دختره نفسش بالا نمیومد.
دوباره یه مکثی کردم و گفتم: نه داداش اون ته نه، این ته.
.
.
.
.
اینجا  ابوذره ،،،، خیلی هم شلوغه (دور دوره) انشاالله بچه ها ۲ساعت دیگه میرسن مقصد...
......عااااغااا گوشیو دادم دست دختره و فرار کردم....
مدیونید اگه فک کنید مرض دارم ......کثافتم خودتونید :دی 

نوشته شده در شنبه 14 تیر1393ساعت توسط رضا| |

 

 

 

 

ی جمله راجب این عکس بگو ؟

نوشته شده در شنبه 14 تیر1393ساعت توسط رضا| |
صد هزار تومن ميذاري جيبت ميري بيرون، برميگردي پنج تومن مونده فقط :|
مثه دوران دفاع مقدس شده :|
گُردان ميرفت،نفر برميگشت :| ....

پ.ن.

ﺍﻭﻥ ﮐﺎﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ تو بچگیﺍﺯ ﭼﻮﺏ ﺷﻮﺭ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ
ﻣﺮﺣﻮﻡ ﭼﮕﻮﺍﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﺮﮒ ﻧﻤﯿﮕﺮﻓﺖ :|

 

نوشته شده در پنجشنبه 12 تیر1393ساعت توسط رضا| |

در این زمانه
آدمها …!
حتی حوصله ندارند
به حرفهای سر زبانی یکدیگر گوش دهند …
چه برسد به اینکه بخواهند
سطر سطر روح ِ تــو را بخوانند …
در واژه نـامـه ی مجـازی ..!

پ.ن.

مشکل اینجاست،
همیشه آدم های تنوع طلب
دست می گذارند رو آدمهای وفادار !

 

پ.ن.2

یادت باشه همیشه خودتو بنداز تابگیرنت …
اگه خودتو بگیری میندازنت !

نوشته شده در پنجشنبه 12 تیر1393ساعت توسط رضا| |
یک انسان کامل انسانی است که از هر دو وجه زنانگی و مردانگی روحش بهره میبرد...

اگر قرار است جایی عشق بورزیم  ...اگر قرار است جایی محکم و استوار باشیم....

 اگر قرار است یک بحران روحی را به سختی طی کنیم .....

اگر قرار است جاهایی زیبا پسند و حساس باشیم ......

در همه ی موقعیت ها نگاه نکنیم زن هستیم یا مــــــرد .....

آنچه روحمان تشنه ی اوست را ببینیم و حس کنیم و انجام بدهیم 

پ.ن.

قدیما کسی که روزه نمیگرفت نباید جلو کسی که روزه دار بود روزه خواری میکرد 

الان روزه دار باید بره جایی که روزه خوار نبینه فقط ......لامصب رعایت کنید ...

 

نوشته شده در چهارشنبه 11 تیر1393ساعت توسط رضا| |

هر وقت تونستی فرق بین کمر و مغزتو بفهمی اون وخت دم از دوس داشتن بزن 

ب قول بهرام : مغز جوونای ایران تو کمـــــــر گـــــــیره 

پ.ن:

بیاید انسان باشیم .......ماه زمضونی دهن منو وا نکنید 

نوشته شده در سه شنبه 10 تیر1393ساعت توسط رضا| |

 

 

نوشته شده در دوشنبه 9 تیر1393ساعت توسط رضا| |
اینکه واسه خدا شرط بذاری اگه فلان نشه ...من روزه نمیگیرم 

اینکه فلان کار و بهمان چی درست نشه ...روزه نمیگیرم 

اینکه لاک ناخنم نانازه دوس ندارم پاکش کنم وضو بگیرم نماز بزنم کمرم 

ینی اینکه ایمانت آبکیه .....اسهالیه ...ب..ش.اش وسطش(آیکون استغفرالله بازبون روزه)

پ.ن.

نمیدونم تو ایران اینجوره فک کنم :
ماه رمضون و محرما جنس مونثامون بدفرم لباس و آرایش میکنن ...فک کنم میزنه بالا لامصب

نوشته شده در دوشنبه 9 تیر1393ساعت توسط رضا| |
ورود خودمان را ب دنیای بوووق مجازی تبریک عرض نموده از خداوند منان 

برای خودم و روزه داران گرامی صبر جزیل و طاقت شتری خواستارم 

با تشکر:میزبان 

نوشته شده در یکشنبه 8 تیر1393ساعت توسط رضا| |